سالها پیش پادشاه ستمکاری بنام «اَبرَهه» در سرزمین «حبشه» فرمانروایی میکرد. او آدم خیلی بدی بود و خدا و فرشته ها را اصلا دوست نداشت.
:: ماجرای داستان ابرهه و ابابیل برای کودکان ::

داستان ابرهه و ابابیل برای کودکان

یکروز به ابرهه خبر دادند در شهر «مکه» خانه ای وجود دارد بنام «کعبه» که یکی از پیامبران بنام «حضرت ابراهیم» آن را ساخته است.
ابرهه از این که مردم در کعبه جمع میشوند و خدا و فرشته ها را دوست میدارند، خیلی عصبانی شد.

این پادشاه ظالم تصمیم گرفت به شهر مکه حمله و خانه خدا را خراب کند.
بهمین خاطر هزاران فیل بزرگ و قوی جمع کرد و با لشکر فیلی خودش، به سمت مکه حرکت کرد.

بچه های کوچک شهر مکه که خانه خدا را خیلی دوست داشتند، وقتی شنیدند ابرهه با لشکری از فیلهای قوی میخواهد آن را خراب کند، خیلی ناراحت شدند.
بچه ها و پدر و مادرهای آنها دعا کردند و از خدا خواستند ابرهه را شکست دهد تا خانه خدا را نتواند خراب کند.

خدا صدای بچه ها و پدر و مادرها را شنید و دعای آنها قبول شد.
وقتی ابرهه و فیلهایش به مکه رسیدند، خدا یک عالمه پرنده کوچولو از آسمان فرستاد تا با لشکر فیلی ابرهه بجنگند.
اسم این پرنده ها «ابابیل» بود.

این را هم بخوانید:  اصحاب اعراف چه کسانی هستند و سرنوشتان چه میشود؟ کوه اعراف کجاست؟
داستان ابرهه و ابابیل
داستان ابرهه

عاقبت ابرهه و فیل ها

آن پرندگان که از طرف خدا امده بودند، وقتی به ابرهه و فیلهایش رسیدند، به طرف آنها سنگ پرتاب کردند.
سنگهای پرندگان ابابیل محکم توی سر ابرهه و فیلهایش خوردند و آنها مجبور شدند فرار کنند.
ابرهه از اینکه پرندگان ابابیل آنها را شکست داده خیلی عصبانی شده بود.

بچه های شهر مکه از اینکه خدا دعای آنها را قبول کرد و نگذاشت ابرهه برنده شود، خیلی خوشحال شدند.
بهمین خاطر از خدا تشکر کردند.

داستان ابرهه و ابابیل برای کودکان در قرآن در سوره فیل بیان شده است.
برای خواندن داستان های بیشتر میتوانید به سرویس داستانهای کوتاه قرآنی حق لاین مراجعه کنید.